
این هفته یکی دیگه از کتاب های مصطفی مستور رو تموم کردم... عشق و چیزهای دیگر اسم این رمانش بود...ماجرای داستان توی یه زیرزمین اجاره ای اتفاق می افته که سه تا تخت داره و سه تا پسر جوون هر کدوم با دنیاه...
ادامه مطلب
اتوبوس در تاریکیِ شب، جاده ها را یکی یکی کنار میزند... داخل اتوبوس پر است از صدای خنده و سکوت و حرف ... ناگهان انگار چیزی قلب دخترک را می فشرد... انگار یک جای خالی در قلبش دوباره ناجوانمردانه خودنمایی میکند... از میان خنده ها و هیاهوی دوستانش برمی خیزد... روی صندلیِ جلویی_که اتفاقاً هردوتایش خالیست_می نشیند... هندزفری اش را از کیفش بیرون می آورد... سرش را به شیشه ی بخار گرفته ی اتوبوس تکیه میدهد... واژه های آهنگی که در گوشش پخش می شود با قلبش بازی میکند... دیگر طاقت نمی آورد... بغضِ چشمانش می شکند... پا به پای قطره های روی شیشه، می بارد... چقدر این لحظاتِ غمناک،این ...
ادامه مطلب