از قدیم گفتن: بچه حلال زاده به عمّش میره!
هر چی خودم خُل و چلم، برادرزادم از من خل و چل تره!
هلیا دوسالشه، اومده بودند خونمون،
داشتیم باهم بازی میکردیم، براش با چادرمعمولی و بالش، خونه درست کرده بودم،
توی خونه، الکی چشمامون رو بسته بودیم مثلا خواب بودیم یهو چشماشو باز کرده نشسته،
با تعجب میگه: صدای چییی بود؟؟؟
گفتم: عمه صدایی نیومد که!
گفت: صدای مورچه بود!
داره اونجا راه میره!
![]()
+فکر کنم بچه یه نسبت دوری هم با سهراب سپهری داره؛
اون بنده خدا هم میگفت: من صدای نفس باغچه را میشنوم...
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان