خرید بک لینک

به نظرم بعضی آدما به شدت شبیه هم اند
یعنی توی زندگیشون روند شبیه به همی رو طی میکنند!
مثلا من خودم تا چندسال قبل، آیندم رو شبیه صاحب وب (آویزوووون خدا) می دیدم
انگار منِ آیندم بود...

و اما امشب دختری با من حرف زد که حس کردم خودِ چندسال قبلِ منه!
انگار توی یه قسمت از تاریخ، منِ الانت یهو منِ گذشتت رو ببینه! چه حسی داره؟
طبیعتا منِ الان باتجربه تره،
دلش میخواد مثل یه مادربزرگ، منِ گذشتت رو نصیحت کنه که فلان کارو نکنیا...
حواست باشه به آدما دل نبندی...
ببین یادت نره، راه حل خیلی چیزا صبوریه... یادت باشه...

منِ الانت درست مثل یه پیرزنی که آلزایمر گرفته، حواس نداره!
نمیدونه منِ گذشتش گوشی واسه شنیدن نداره
نمیدونه اون میخواد خودش تجربه کنه، خودش تاوان بده، خودش ذره ذره آب بشه تا برسه به الان...

ولی کاش میشد دست دختر گذشتمو میگرفتم
میبردمش توی آینده
میگفتم ببین توی اینجا هیچ خبری از اون دغدغه های قبلیت نیست
هیچ آدمی از اون گذشته برات نمونده
ببین همه چی عوض شده،

همه چی عوض میشه...
پس غصه ی روزای تلختو نخور وقتی موندنی نیست
پس بخند تو نوجوونیت
پس ساده باش و بندگی کن
پس...

یکی پیرزن رو از منبر بیاره پایین و بهش بگه دخترِ گذشتش گوشی واسه شنیدن نداره...

شب نوشت/13. اسفند

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 14:28

صفحه بندی