خرید بک لینک

توسط جوآنهــ | سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ | 14:22

مامانم میگه بچه که بودم وقتی میرفتم خونه ی همسایه هامون، تا مدت ها بعدش هی غر میزدم و بهانه گیری میکردم که: چرا من اتاق شخصی ندارم؟ چرا دوستام یه کمد پر از عروسک و وسایل بازی دارن و اونوقت من از کمدِ خونه، فقط یه قفسه سهم دارم؟ چرا اونا تخت دارن و من ندارم؟ چرا چرا چرا...

بچه بودم... هرچقدر هم سعی میکردند بهم بفهمونن که خوشبختی به داشتنِ این چیزا نیست، نمیفهمیدم!

الان که حدود 15 سال از اون روزا میگذره من اتاق دارم، کمد دارم با تخت و کتابخونه و یه عالمه وسایل... ولی همش با خودم میگم: آدم برای زندگی کردن هیچ احتیاجی به این همه وسیله نداره! میدونی؟ بچه و آدم بزرگ نداره! آدمیزاد هی فکر میکنه حتما باید شرایط خاصی یا امکانات خاصی فراهم بشه تا اون بتونه آروم بشه و یه گوشه ای بشینه بنویسه یا بخونه یا بخنده... ولی خودمونیم، بیاین خودمونو گول نزنیم! به قول مامانم: خوابت که بیاد تخت نمیخوای روی سنگم باشه میخوابی!

الکی خودمونو درگیر این همه وسیله میکنیم که تهش چی؟

مگه راننده شدن به ماشین باکلاس داشتنه؟ مگه نویسنده شدن به میزتحریر و عینک نویسندگی داشتن و ژست گرفتنه؟ مگه آشپزشدن به کلاه آشپزی و هزارجور وسایل داشتنه؟ مگه آدم شدن به امکاناته؟ آدم اگه بخواد آدم بشه باید ذره ذره از بندِ این لوازم خلاص بشه نه اینکه تازه شروع کنه به جمع کردن تعلقات...

به قول استادمون: ما هوسِ آدم شدن داریم! ما فقط دوست داریم توی این مسیر بیفتیم... وگرنه آدمی که واقعا مسیر سیر وسلوک رو بخواد طی کنه، براش تلاش میکنه و از تعلقاتش دل میکَنه و به حقیقت دل میبنده...

.

.

+حکایتِ من حکایت اون کوهنوردیه که اولِ مسیر از روی بی تجربگی خیلی 1 1ی برداشته، بین راه که خسته میشه و میبینه به سختی بالا میره، دونه دونه وسایل اضافیشو میریزه بیرون تا سبک تر قدم برداره... بعدش که میرسه به نزدیکیِِ قله، دوباره ذوق و شوقِ رسیدن به هدف، از خود، بیخودش میکنه و هر چی دوربرش میبینه جمع میکنه توی کوله پشتیش. و همین باعث میشه دمِ رسیدن به هدفش، متوقف بشه و نتونه حرکت کنه چون راهِ زیادی اومده بالا و خستست دیگه اون انرژی سابق رو هم نداره، فقط میشینه که استراحت کنه! غافل از اینکه یه عده ای از همون اول تا آخرش فقط وسایل ضروری رو ضمیمه ی اراده ی آهنیننشون کردن و اومدن و رد شدن و زودتر از اون به قله رسیدن!

+در سر، عقل می باید، بی کلاهی عار نیست!

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 17:26

صفحه بندی