خرید بک لینک

پنجره را باز کن!

بوی یاس می آید...

با اشکِ چشم، غبارهای روی قلبت را آهسته آب و جارو کن...

آرام آرام نفس بکش....

تو هم حس میکنی؟

بوی یاس را می گویم!...

میبینی نورِ سبزی را که از پنجره های امامزاده به قلب های ما می تابد؟....

پنجره را باز کن!

بوی یاس می آید...

هر شب همین حوالی مسافری از جاده ی دل راهی کربلا شد....

اما این دو شب پلی از جنس اشک، ما را برد میان کوچه های مدینه...

لا به لای ماجرای پرپرشدن گل یاس....

لا به لای نگاه های بزرگ مردِ کوچکی که سیلی خوردنِ مادرش را دید...

این شب ها بوی یاس می آید....

پنجره را باز کن...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 18:43

صفحه بندی