خرید بک لینک

من دکتر دیدم سیگار میکشه!

بسیجی دیدم دوست پسر داره!

وکیل دیدم پول می گیره حق میخوره!

چادری دیدم تو خیابون چادر سرمیکنه، توی اینستا روسریش میره عقب و مانتوش قد یه لباس میشه!

من مسلمون دیدم دروغ میگه...

.

.

هر کدوم از اینا به یه نحوی ضایع ست!

ضایع ست چون آدم توقع نداره!

من توقع ندارم وکیلی که کلی کتابِ حقوق خونده حق بخوره!

من توقع ندارم طلبه ای که کلی درسِ دین خونده، خودش به حرفاش عمل نکنه!

فرقی نداره...

اگه هرکسی، توی هر لباسی، با هر عنوانی، خلاف دانسته هاش عمل کنه میشه ضایع!

میشه لکه ی ننگ اون صنف...

میشه دفع کننده ی بقیه ی اقشار از اون قشر...

.

.

توی همه ی این مثال هایی که زدم، اونایی که دانسته هاشون بیشتر به دین مربوط میشه، بیشتر به چشم میان!

بیشتر، مردمو دلزده می کنن....

و این فاجعه ست که کسی از اغیار، مسلمونیِ نیمه کاره ی مارو میبینه و از اسلام فرار میکنه...

این فاجعه ست که کسی میاد بسیج و آدمای دورو می بینه، دورِ بسیج و انقلاب رو خط میکشه...

متاسفانه این اتفاق زیاد می افته...دلیلشم دوتاست:

1- دفع کننده ها به هیچ اصلی پایبند نیستند،

بادی به هر جهت اند،

فازشون مشخص نیست،

آفتاب پرست وار مدام رنگ عوض میکنند...

2- دفع شونده ها به اصل نگاه نمیکنند،

ظاهر براشون معیار حق شده،

نیمه ی خالی لیوان رو می بینند،

فقط مجری رو می بینند...

.

.

حالا یه سوال:

وقتی یه دکتر سیگار میکشه، علم پزشکی میره زیر سوال؟

بر همگان واضح و مبرهن است() که مشکل از پزشکه و نه علم پزشکی...

اصلِ اسلام، اصلِ انقلاب، اصلِ بسیج درسته...یقیناً درسته...

مشکل از مجریاست....

به قول آقای ابوسعید ابولخیر:

جمعيت كفر از پريشاني ماست

آبادي بتخانه ز ويراني ماست

اسلام به ذات خود ندارد عيبي

هرعيب كه هست از مسلماني ماست...

.

.

همه ی اینارو گفتم که بگم بیاین اصل باشیم و به اصل نگاه کنیم!

اگه قراره عضو یه مجموعه ای باشیم با وجود همه ی آدم های آفتاب پرست سان، ما اصل باشیم...

ما لکه ننگ نباشیم...

ما یک رنگ باشیم...

شاید یه نفر بخاطر یک رنگیِ ما یک رنگ شد...

+سخنرانیم تموم شد ... صلواتی ختم کنید :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

صفحه بندی