خرید بک لینک
وسط کلاس یهو گفتم: میشه من برم بستنی بخرم بیارم؟

همه باهم گفتند: چرا باز ؟؟؟

(یاد حرف داداشم افتادم که میگفت: مریم با پولاش یا کتاب میخره یا شیرینی میده)

گفتم: آخه تربیت معلم قبول شدم

همه بیشتر از خودم خوشحال شدن و با افتخار واسم دست زدن

گفتم: پاشم برم بخرم دیگه...

که استاد گفت: بستنی چیه، جلسه بعد یا شیرینی میاری یا پیتزا...

من چشمی گفتم و نشستم http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif

آخر کلاس طی یه حرکت داوطلبانه ی دیگه گفتم: موافقین چهارشنبه جشن جز 11 رو بگیریم؟

همه و در رأس اون ها استاد، بسی استقبال کرد و گفت: خودت هماهنگ کن با بچه ها، مدیرِ این برنامه خودتی!

حالا بچه ها چندسالشونه؟

همه حداقل یه بچه رو دارن و حتی یکی دوتاشون عروس دارن!

منم که از همه کوچیک تر و مسئول برگزاری برنامه های شاد و مفرح و مسئول مسخره بازی های کلاس!

+ ان شاءالله روز و روزهای خوبی بشه...

+خداروشکر که انقدر همه با هم دوستیم و خداروشکر که کلاس قرآنمون انقدر پره از انرژی مثبت...

+جز 12 رو شروع کردیم به امید خدا

به امید حافظ کل شدن و عامل به قرآن بودن و شدن...

+شکراً لله...حمداً لله...

برچسب: دایره,قسمت,تسلیمیم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:49

صفحه بندی