بقیه روزا که هنر نیست...
داداشم بهم میگه مددکار اجتماعی![]()
این روزا واقعا حس میکنم همچین چیزی شدم...
یه تنه شورای حل اختلافم!
به شدت به ضعف و عجز خودم پی بردم...
و فقط امیدم به خداست... خدا کمک کنه به اسم کمک اشتباه و گناهی نکنم...
+چقدر سخت شده زندگیا
نتیجه گیریم از چیزایی که این روزا دیدم اینه که دنیا به طرز مسخره ای مسخره ست!
و خیلیا به شدت دل بستند به دنیا و آدمایی که توی این بخش از تاریخ به شدت فاجعه اند!
کِی میخوایم بفهمیم به دنیا و آدماش نمیشه دل بست؟...
تکیه کردیم به دیوار کجی که هر لرزه ترس فرو ریختنش هست...
به قول یه بنده خدایی:
دل نبندیم به کسی یا چیزی که موندنی نیست
دل ببندیم به کسی یا چیزی که از بودن باهاش ضربه نمیخوریم
دل ببندیم به خدا که تنها عشقیه که لایق جنون آدمیزاده... :)
+ وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا ۚ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ /آیه60 سوره قصص/
و آنچه به شما داده شده، بهرهى زندگى دنيا و زينت آن است (كه فانى و زودگذر است)، در حالى كه آنچه نزد خداست، بهتر و پايدارتر است... پس آيا نمىانديشيد؟ ...
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان