246. اتو...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
[شنبه_2آذر98_نشست صمیمی با مسئولین دانشگاه]xa0یکی از دوستان خوابگاهی: چرا یه خوابگاه 300_200 نفره باید یک اتو _ اونم خراب_ داشته باشه؟رئیس دانشگاه: همون یه دونه هم نباید باشه! چون استفاده از وسایل برقی
247. موسیقی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
چشم هایم را بسته بودم...شاید خواب می دیدم...جهان زیر پاهایم می لغزید...انگار فرشِ زمین را از زیر پایم کشیده بودند...من ثابت و آرام، و دنیا چنان چرخ و فلکی حول محور من می چرخید...صدای نفس هایم را می شن
248. خاطرات کارورزی5
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
خاطرات, کارورزی, 21 آبان98...(دو هفته پیش)#اشتباه#استرس#برج_ضدافسردگی#استجابت_دعا
249. من...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
من خود بلای خویشماز خود کجا گریزم؟xa0+خدایا پناه میبرم از خودم به خودت...xa0
250. ژنِ دیوانگی ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
از قدیم گفتن: بچه حلال زاده به عمّش میره!هر چی خودم خُل و چلم، برادرزادم از من خل و چل تره!هلیا دوسالشه، اومده بودند خونمون،داشتیم باهم بازی میکردیم، براش با چادرمعمولی و بالش، خونه درست کرده بودم،xa0تو
251. حق موذن...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:46
و اما حق موذن، توجه داشته باش که او تو را به یاد خدا فرا می خواندو تو را به بهره مندی از یاد و نام خدا دعوت می کند.او بهترین یاور تو برای انجام فریضه نماز استو تو باید از او تشکر کنی؛ همانگونه که از نیکوکاران قدردانی می کنیو اگر در درون خود نسبت به او انتقادی داری، حساب آن را از اذان جدا کنکه در کار...
218. آتش بس...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:35
سلاممن برگشتم :)حالا تا چند روز باید حرفایی که این مدت تلنبار شد رو بگیم...پیش به سوی پست های رگباری...
219. بودن یا نبودن...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:35
این هفته یکی دیگه از کتاب های مصطفی مستور رو تموم کردم... عشق و چیزهای دیگر اسم این رمانش بود...ماجرای داستان توی یه زیرزمین اجاره ای اتفاق می افته کهxa0 سه تا تخت داره و سه تا پسر جوون هر کدوم با دنیاه
221. خاطرات کارورزی3
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:35
این خاطرات مربوط به روز سه شنبه 30 مهر می باشد...#شیرینی_ریاضی#بازوبند_کاپیتانی#ضعف_مدیریتی#سوالات_دینی#کلاس_اولی_هاxa0
222. حق آزادکننده...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:35
و اما حق کسی که تو را آزاد کرده،xa0اگر بدانی که او از دارایی خود هزینه کردهxa0و تو را از ذلت و وحشت بردگی نجات دادهxa0و عزت و لذت آزادی را به تو هدیه کردهxa0و تو را از اسارت رهایی بخشیدهxa0و زنجیر بردگی ات را پ
208. در حسرت کربلا...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
دستم نمی رسد که بیفتم به پای اوای اهل اوج، بال و پرم را بیاوریدکاشی کنید حوض دو چشم مرا و بعدهر شب برای من قمرم را بیاوریدنه خوانده می شود نه نوشته ولی بگوتشدید گریه ی سحرم را بیاوریدحالا که تا دیار تو ما را نمی برندما قلبمان شکست حرم را بیاوریدxa0
210. سعدی میفرماید...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
گر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست...
211. خواهرانه...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
خودم بهش گفتم: بروخودم مامانو راضی کردم...اما از دیشب یه دلهره ای به جونم افتادههی کوله و لباساشو نگاه میکنم و نگرانی دیوونم میکنهاین وصیت نوشتن های دوستام یاxa0همین اخبار تصادف و ازدحام اونجا، کافیه وا
212. دلتنگی...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
اگه واسه هر حسی بخوایم یه مزه تعریف کنیم،بعضی حس ها شیرین اند؛ مثل دیدن لبخند بچه ها وقتی خوابند :)بعضی حس ها شورِ زندگی رو درمیارند؛ مثلxa0 دیدن و شنیدن دعوا...بعضی حس ها هم تلخ اند...و دلتنگی، تلخه...xa0
213. خاطرات کارورزی2
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
سه شنبه ای دیگر گذشت و خاطرات این جلسه از کارورزی...#شناسنامه_یک_معلم#معرفت#فرار_از_مدرسه#مشاوره#خوش_اخلاقی#سادگی
214. دوره گردِ مجنون یا...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
مجنونِ دوره گردِ کوچمون امشب این شعرو میخوند:یارا یارا گاهی... دل ما رابه چراغ نگاهی روشن کنچشم تار دل را چو مسیحابه دمیدن آهی روشن کنبی تو برگی زردمبه هوای تو می گردمکه مگر بیفتم در پایتای نوای نایمبه هوای تو می آیمکه دمی نفس کنم تازه در هوایت...xa0+عجیب آدم عجیبیه...
215. حق برادر...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
و اما حق برادرت؛xa0باید بدانی که او بازوی توانای توست که به کارش می گیریxa0و پشتوانه محکم توست که به آن پناه میبریxa0و تکیه گاه توست که بر آن تکیه میکنیxa0و قدرت توست که با آن میدان داری میکنی،xa0ولیکن آن را اب
216. کربلای تو...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
کربلای توهمینجاستهمین امروز استعهد کن با ولیِ عصر، معاصر باشی...
217. جنگ داخلی...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
یک خودتحریمیِ تنبیهی؛از امشب به مدت یک هفته، درگیر جنگ داخلی ام!طی بررسی های انجام شده، نمودار زندگی ام وانمود میکند که سیر نزولی را طی میکنم و روز به روز بیشتر از خودم و از خدا فاصله میگیرم...به همین
45.
-
تاریخ: 1398/3/4 ساعت: 14:28
اگه یه آدم، روزهای متوالی در طول 24ساعت شبانه روز، فقط 3ساعت بخوابه و روزه هم باشه، از صبح تا شب هم دانشگاه باشه، به نظرتون تا آخر ماه رمضون زنده میمونه؟xa0+من در این تاریکی پی یک بره روشن هستم، که بیاید علف خستگی ام را بچرد..../سهراب سپهری/