76- حسِ خوبِ اندیشیدن...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
روزهای اولی که وارد کلاس شده بودیم استاد گفته بود: "می خواهم تمام افکار گذشته تان را فراموش کنید و از نو بیندیشید!" می گفت: "ساختن یک ساختمان در جایی که پی ریزی نشده باشد بی فایده است! فکرکن روی نیمه آجرهای یک ساختمانِ نیمه کاره شروع کنی به ساختن با بهترین مصالح! شک نکن چون از اساس نساختی، دیر یا زو...
77- بالاخره یه روز میرم ...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
چرا بعضی وبلاگ نویس های بلاگ انقدر خوب اند و انقدر دوست داشتنی می نویسند؟ هربار وبلاگ هاشون رو میخونم دلم میخواد سریع چمدونم رو از این بلاگفای متروکه جمع کنم و کوچ کنم به بلاگ blog.ir ولی هربار انگار یه چیزی نمیذاره... یه چیزی مثل گیر کردنِ گوشه ی لباس به دستگیره ی در، مانع رفتنم میشه! شاید یه ترس.....
78- خدایا پیلیز کمکم کن...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
دودلی و بلاتکلیفی جز مزخزف ترین حس هاییه که یه آدم میتونه داشته باشه... دوسه روزه عجیب دودلم دوسه روزه حسابی گیج شدم نمیدونم چی برام بهتره بین یه دوراهیِ بزرگ گیر کردم نمیدونم حرفِ عقلم رو گوش بدم یا حرفِ دلم رو... نمیدونم... حتی حرف زدن با شهدا...حتی استخاره گرفتن هم، آرومم نکرد... چم شده؟... چرا ن...
79- عمه شدم رفت...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
xa0شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی مثل معصومیت کودکی،خودش را اینگونه آشکار نکرده باشد! من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان، پر از هراس می شوم و دلم شروع میکند به تپیدن... دلم آنقدر بلند بلند می تپد که بهت زده می دوم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را بگیرم! xa0کتاب: روی ماه خداوند را ببوس/ مصطفی م...
80- قل حسبی الله...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
انقدر این مدت خورده توی ذوقم که دیگه نایی واسم نمونده... نه واسه چیزی ذوق میکنم نه دیگه راحت گریه میکنم... تظاهر میکنم به خوب بودن تظاهر به اینکه این روزا همه چی خوبه ولی نیست خیلی بده این روزام خیلی بده حالِ دلم خیلی بده اوضاعِ ایمانم... همه چی رنگِ دنیا گرفته و این فاجعه ست... فاجعه ست که حالِ بدم...
81- لا تقنطوا من رحمت الله :)
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
سرکلاسِ حفظ، روبروی استاد نشسته بودم... یه خرده از کلاس که گذشت، یه خرده ازم پرسید و من یه خرده بلد نبودم و یه خرده بهم ریختم! استاد که میدونه این مدت خیلی سرحال نیستم، یهو گفت: مریم پاشو بیا این آیه ای که روی دیوار زده رو واسه خودت بخون! با اینکه جلوی در بود ولی تا حالا ندیده بودمش... بلند شدم و رو...
82- هیچ...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:17
+گوشیمو خاموش کردم... بیشتر دارم سرمو با خوندن کتاب یا دیدن تلویزیونی که هیچی نداره گرم میکنم... +چند روزه میخوام برم زیارت شهدای گمنام ولی نمیشه... یعنی کسی منو نمیبره... آخه تقریبا بیرون شهره... +حدود 6ماهه دلم میخواد برم جمکران ولی بازم هیچکی منو نمیبره... خانواده ی پایه ام آرزوست :) +نتایج نمیاد...
73- برای شهید محسن حججی...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:27
این روزها تمام صفحه ها پر شده است از یک عکس و یک نگاه و یک عالم حرف... ولی مگر می شود به این سادگی ها حرف های چشم های تو را خواند؟... به راستی چقدر هنرمندانه شهید شدی... آری!هنر میخواهد شبیه مقتدایت شدن،مثل عمه ی سادات اسیر شدن،و چنان حضرت ارباب شهید شدن... در این قرن21 انگار تو و امثال تو، شهید می ...
و تمام...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
[unable to retrieve full-text content] xa0 {اللّهم اجعَل عَواقبَ اُمورِنا خَیرا}
65-دوران پساکنکور...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
با نام و یاد خدا خب یه هفته از دوران پساکنکور گذشت! و این یه هفته فرصت خوبی بود برای جبرانِ کم خوابی ها و کم خوری ها و همه جور کمبودی ها.... مهمونی رفتیم مهمونی دادیم کلاس رفتیم حسرت خوردیم گردش رفتیم لذت بردیم ولی همچنان منو جمکران نبردنxa0 و احتمالا نخواهند برد... از این هفته یه خرده برنامه جدی
یامهدی(عج)...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
xa0به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنیستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0 xa0 غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 دارد از جـــاده صدای جرســی می آیــد xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 ...
66- در دل مانده رویایت...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
باز از اون وقتاست که هیچی جز شنیدن یه مداحی و تصور هوای کربلا آرومم نمیکنه... چقدر دلتنگم...زهرا (دوست خادم الشهیدم) کربلاست... کاش خدا منو یادش بیاره... کاش مثه جنوب باهم میرفتیم... خوش بحالت زهرا... خوش بحالت که میتونی رودرروی حرم آقا بشینی و زار بزنی.... خوش بحالت که واقعی حرمو میبینی نه مثه من ف
67- پلاک خاکی...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 همزاد کویر تب باران دارم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
68- پشت شهرها دریایی ست...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
کودک که بودعاشق دختر همسایه شان شده بود که "دریا " می خواندنش بزرگ که شد دریا را گم کرده بود در پیِ یافتن نشانی از دریا آواره ی بیابان ها بود میانِ راه، شاعر شد! و بجای سهراب که گفته بود: «پشت دریاها شهریست» عاشقانه سرود: پشت شهرها دریایی ست...
69- باید امشب بروم...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
با اینکه مسابقات انقدر برام مهم نیست ولی دعاهای شما همیشه مهمه و موثرتمام تلاشمو میکنم که اول شم تا همه بفهمن پرچمِ شهدا همیشه بالاست! دعا بفرمایید زیااااد و من الله توفیق یاعلی...
70- سفرنامه...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
حدود یه هفته نیشابور بودیم... سه جلسه کارگاه های آموزشی با یه استاد خفن!یه روز مشهد و یه نصفه روز زیارت بی نظیر و آرامش کنار شهید و لذت غذای حضرت یه بعدازظهر دیدن آرامگاه عطار و کمال الملک و کاشی کاری های فوق العاده ش و بعدش آرامگاه خیام که واقعا خیییلی عالی بود...اصلا مقبره ش عظمت خاصی داشت و البت
71- غم نامه...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:40
سکانس اول: [خونه مادربزرگ_پارسال]همیشه حرفامون درمورد درس بود و بس... آخه تو دوسال از من بزرگتر بودی و راهنمایی هات همیشه کمکم می کرد... یه کتاب درسی دستم بود و داشتم میخوندم، روبروم ایستادی و گفتی: "بخون مریم! بخون یه رتبه دورقمی توی فامیل داشته باشیم..." یادمه خندم گرفت...من؟دورقمی؟... سکانس دوم:
38- در مدحِ بلاگفا :)
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:46
اعتراف میکنم حدود یک ماهی هست که _به دلایلی_ اینستاگرام نصب کردم... اعتراف میکنم که من نه تنها از اینستا خوشم نمیاد، که ازش متنفر هم هستم! اعتراف میکنم وبلاگ نویسی رو بسی بیشتر دوست دارم.... و این دلیلش این نیست که من از پیشرفت تکنولوژی بدم میاد! نه! اتفاقا من این پیشرفتو از زوایایی دوست هم دارم... ...
39- اِرْحَمْ مَنْ رَأسَ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ...
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:46
چه خوب است لحظه هایی که دلت گرفته، یک نفر بیاید روبروی دلت بنشیند و روضه بخواند.... چه خوب است بساط روضه ای که از کوچه های مدینه پهن شود و به قتلگاه برسد... چه خوب است آدم دلش را با اشک برای اباعبدالله(ع)، آب و جارو کند... کاش خدا اشک را از ما نگیرد... آدم وقتی گریه اش نمی گیرد، بدترین عذاب را می چش...
40- زندگی با اسانسِ معجزه...
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:46
xa0 همین بس که لا به لای آه کشیدن های حسرتِ کربلا ناگهان کسی زنگ زد و گفت: فلان مسابقه ی قرآنی برنده شدی و جایزه اش این است: کمک هزینه ی سفر به کربلا... xa0 xa0 +هذا من فضل ربّی :) xa0